العلامة المجلسي
116
حياة القلوب ( فارسي )
پس داخل قلعهاى از قلعههاى حمص شد ودرهاى قلعه را بست وعظماى روم را در بيرون قلعه طلبيد واز بأم قلعه مشرف شد وگفت : اى گروه روم ! اگر رشد وفلاح ورستگارى مىخواهيد ايمان بياوريد به آن مرد كه در ميان عرب مبعوث شده است . ايشان چون اين سخن شنيدند مانند وحشيان بسوى قلعه دويدند كه أو را هلاك كنند ، چون درها را بسته ديدند برگشتند . وچون هرقل از ايمان ايشان نااميد شد بار ديگر آنها را طلبيد وگفت : مىخواستم امتحان كنم شدت شما را در دين خود واكنون دانستم كه شما راسخيد در دين خود وبرنمىگرديد ! پس أو را سجده كرده واز أو راضى شدند « 1 » . قطب راوندى وغير أو ذكر كردهاند كه : در سفر أول تورات هست كه ملك نازل شد بر إبراهيم عليه السّلام وگفت : متولد خواهد شد در اين عالم از براي تو پسرى كه نام أو إسحاق است . إبراهيم گفت : كاش إسماعيل زنده مىماند وتو را خدمت مىكرد . پس حق تعالى گفت إبراهيم را : تو را است اين ، ومستجاب كردم دعاى تو را در إسماعيل وبركت خواهم داد أو را وبزرگ خواهم كرد أو را به سبب مستجاب كردن دعاى تو وبهم خواهد رسيد از أو دوازده شخص عظيم وخواهم گردانيد ايشان را براي امّت بسيارى . ودر جاى ديگر از تورات مذكور است كه : خدا - يعنى كلام أو وحجت أو - رو كرد از جانب طور سينا وتجلّى نمود در ساعير وظاهر شد از كوه فاران ( سينا : كوهى است كه حق تعالى با موسى در آنجا سخن گفت ؛ ساعير : كوهى است در شام كه عيسى در آن بود ؛ كوه فاران در مكة است ) . ودر كتاب حيقوق عليه السّلام مذكور است كه : بزرگى از كوه يمن بيايد تقديسكننده در كوه فاران كه آسمان را حسنى ببخشد وزمين را پر كند از نور ومرگ در پيش رويش راه رود . ودر كتاب حزقيل عليه السّلام مسطور است : حق تعالى خطاب نمود با بني إسرائيل كه من تأييد مىنمايم فرزندان قيدار را به ملائكة ومىگردانم دين را در زير پاهاى ايشان ، پس
--> ( 1 ) . فرج المهموم 30 .